|
یادتان هست روزی روزگاری محسن چاوشی میخواند (میکشمت دستم بهت برسه؟!)
ارجینی:ما با آن کار موافق نبودیم
چرا؟
ارجینی: چون ما مخالف فحاشی های ادبی هستیم
ارجینی: به نظرم ما به عنوان شاعر باید روح مخاطبمان را تلطیف کنیم.باید ترانه بنویسیم تا مردم به یاد بیاورند روزی عاشق بوده اند.یا حتی با ترانه های ما عاشق بشوند .مردم باید با شنیدن ترانه های ما احساس شعور کنند.
صفا: هم همین یادآوری ها و هم اینکه ذوق و ذائقه این روزهای مردم را تغییر دهیم.مردم ادبیات را فراموش کرده اند.باید ادبیات را به یاد مردم بیاوریم.باید ترانه ها را به مرزهای بومی و ایرانی نزدیک کنیم.ما در فرهنگمان عشق را شبیه ترانه های فحاشی تعریف نمیکنیم.آنها که این ترانه ها را می نویسند آنها که گزنده می نویسند هم مسیر را اشتباه انتخاب کرده اند و هم به ذائقه مردم لطمه زده اند .مردم هم متوجه نیستند و جامعه دارد به سمت یک پرتگاه تاسف آور خطرناک حرکت میکند. یک سوال.متوجه شده اید تمام این نوع ترانه ها که اغلب هم طرح جنایت دارند چقدر شبیه هم هستند؟به نظرتان چرا؟
ارجینی: والله من هم نمی دانم منشا از کجاست. اصلا نمی دانم از کی شروع شد.از شادمهر عقیلی شروع شد با ترانه خیالی نیست ؟ یا از کس دیگری! اما همین را میدانم که این ترانه سراها تا نوک دماغشان را بیشتر نمیبینند.بعد هم اسم اینها که ترانه نیست. معلوم نیست اینها دارند با فرهنگ و ادبیات ما چه میکنند! این ترانه ها همه خودخواهی محض است. مثال آن ترانه مشهور قنبری است:
شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی همبغض معصومت را نشکفته پرپر کردی ببینید شاعر دارد به خودش فحش میدهد.به خودش نفرین میفرستد.حالا بعد از یکی دو دهه همه از سر خودخواهی همدیگر را نفرین میکنند.این ترانه های فحاش که به قول شما طرح جنایت دارند مردم را مجبور کرده اند که با نفرت به عشق نگاه کنند. صفا: ببینید ماجرا اینجاست که نفرت را هم میتوان هنرمندانه بیان کرد.اگر میگوئید این ترانه ها به قدری شبیه هم هستند که آدم فکر میکند تمامشان را یک نفر گفته به این دلیل است که ترانه سراهایشان شبیه هم اند! شعر نمیخوانند.شعر نمیگویند و به یک اندازه توانایی دارند. درباره ترانه های خیلی عاشقانه چه فکر میکنید؟به نظرتان در این دوره زمانه اصلا کاربرد دارند؟ ارجینی: معلوم است که کاربرد دارند.پس فیلم عاشقانه هم نباید ساخته شود.پس درباره فیلم های عاشقانه چه نظری دارید؟
تو در سال 1358 هجری شمسی برای همسرت نامزدت یا هر کس دیگر میمیری؟حاضری بمیری؟که حالا در ترانه ات بیاوری مثلا برای تو من عاشقانه میمیرم؟
صفا: به شکل گفتن ما بستگی دارد.اگر ما بتوانیم این را هنرمندانه بگوئیم بله باورپذیر است بعد هم این اغراق است و ازگذشته شعر و ادبیات به ما رسیده. شاعر با گفتن از مردن میخواهد نهایت محبتش را نشان بدهد.اگر کسی بتواند درست این را بنویسد و موازین ادبی را هم رعایت کند و کاری کند که برای مخاطب باورکردنی باشد مخاطب دستهایش را به نشانه تسلیم بالا میبرد.البته اگر شاعر این حرفها و عاشقانه ها را واقعا تجربه کرده باشد و راست بگوید و مخاطبش هم همینطور! قبول کنید جامعه هم از ترانه های جنایت آمیز استقبال میکند!نشنیده اید که افشین یدالهی میگوید (این همه عشق های کوتاه و این تحمل های طولانی؟) اقتضای زمان هم هست! صفا: ببینید هنرمند در جامعه چه کاره است به نظر شما؟!هنرمند وظیفه اش این است که جامعه اش را مترقی بخواهد.بعد هم ببیند احساسی که به مخاطب دست میدهد از شنیدن ترانه عشق 2حرفی آقای ارجینی قابل مقایسه نیست با احساسی که به همان مخاطب از شنیدن (میکشمت دستم بهت برسه) دست میدهد!کدام ماندگارتر شده است؟بعد هم افشین یدالهی با آن ترانه میخواسته به جامعه تلنگر بزند! خب حالا برگردیم به ابتدای گفتگو.من من میخواستم این را به عنوان دومین سوال بپرسم.این که همان محسن چاوشی که قبل از این میخواند (میکشمت دستم بهت برسه)در آخرین ترانه هایش چه مثبت و عاشقانه نگاه میکند.مثلا میگوید(حرفی بزن گلم من کم تحملم) یا وقتی میگوید (چه سرنوشت خوبی وقتی خود خداهم برای خوشبختیمون پا در میونی کرده) که دیگر نهایت خوشبینی و مثبت اندیشی است.این تاثیری است که شما روی ترانه های محسن گذاشته اید؟ صفا: شاید.در آلبوم متاسفم شش ترانه متعلق به من و امیر ارجینی است.یعنی متاسفم - کم تحمل و عروس قصه مال من است و ابرای پائیزی - پرنده و فلسطین مال امیر. درباره این تغییر رویه چقدر حرف زده اید؟ صفا: به هر حال حس های ما اتفاقاتی که برایمان می افتد و تجربه هایی که کسب میکنیم ما را به سمت این ترانه ها میکشاند.پس فکر میکنیم هر مخاطبی این ترانه ها را بشنود میتواند درک کند که آثار ما نتیجه همکاری عجیب و غریب ماست. به نظرتان می توان گفت کم کم مسیر این ترانه ها تغییر میکند و سرنوشتی مشابه سرنوشت موسیقی محسن چاوشی پیدا می کند؟ صفا: شاید. به هر حال ما ادبیات غنی ای داریم و باید افراد جدی تر در این مسیر ادامه بدهند.تا به لحاظ موسیقی و تکنیک شعری جلو بیفتیم.درباره عشق و نفرت هم معلوم است از آنجا که برتری با دوست داشتن است. آنها که (امی نم) دارند فرهنگشان به (امی نم) میخورد ما سعدی داشته ایم. در همین آلبوم متاسفم ترانه خیانت هم ترانه ضعیفی است و هم در سبک و سیاق کارهای قبلی چاوشی.نظرتان چیست؟ ارجینی: آن ترانه مال ما نیست. بعد هم ترانه ای است که قبلا با کیفیت بد منتشر شده بود و محسن به عنوان یک آهنگساز میخواست با کیفیت بهتری منتشرش کند. خود شما هیچ وقت برای چاوشی ترانه نفرت نگفته اید؟ ارجینی: یک روز محسن به من زنگ زد و گفت چنین ترانه ای میخواهد.من صبوری را نوشتم.همان که میگوید : (آهای تو که این همه دوری از من.این روزا در حال عبوری از من...)و سعی کردم هنرمندانه بنویسم و حرفهای روزمره را در وزن نیاورم.شاعرانه بنویسم. صفا: کل ماجرا این است که کار گزنده سقفش فحش رکیک است پس سقف دارد اما ترانه عاشقانه میتواند ابدی باشد. + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:38 |
بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه ......! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده
+ نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:37 |
خوشبخت ترین پسر پسریه که اولین عشق دختر باشه....
خوشبخت ترین دختر دختریه که اخرین عشق پسر باشه.... + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:36 |
فيلم منتخب تماشاگران جشنواره امسال از همان روزهايي که زمزمه ساخته شدنش شنيده مي شد، حاشيه ساز بود. از نگاه هميشه فلسفي و گاه تلخ داريوش مهرجويي که اين بار فضايي موزيکال را در کنار تمام خصوصيات خاص فيلم هايش نشانه رفته بود تا دست به دست شدن بازيگر نقش اول آن و در کنار همه اين ها حضور خواننده اي که رکوددار آهنگ ها ی داخلي است، همه نشانه هاي ساخت فيلمي متفاوت ولي تماشاگرپسند بود. محسن چاووشي چند سالي مي شود که جزو شناخته شده ترين خوانندگان داخلي است. اگرچه آلبوم ها و آهنگ هاي او پشت سر هم لو مي روند و سر از سايت هاي اينترنتي و ماشين و خانه هاي مردم در مي آورند و حتي فروشگاه هاي موسيقي هم آلبوم هاي او را در کنار ساير خوانندگان قرار مي دهند و مي فروشند، بدون اين که هيچ نفع مالي و حتي روحي و معنوي برايش داشته باشند.
او اين روزها با اين که از اکران فيلم سنتوري خوشحال است، اما با دلگيري از اتفاقاتي که براي او در حين اکران فيلم افتاده صحبت مي کند. در حين گفت وگو سعي مي کند بسيار گزيده و حساب شده کلماتش را انتخاب کند و حتي بعضي مواقع يا ضبط را خاموش مي کند و يا مي خواهد که قسمتي از حرف هايش را ننويسم. هر چند مي گويد که با اتفاقات اين گونه چندان بيگانه نيست و از اين رفتارها زياد ديده است. قرار گفت وگو را در خانه اي که او با پدر و مادرش در آن زندگي مي کند، مي گذارم. خانه اي در مناطق مرکزي تهران که آپارتمانهايش معمولا متراژي 70-80 متري دارند. در طبقه دوم يکي از همين آپارتمان ها در اتاقي 9 متري روبه روي هم نشسته ايم. اتاقي بسيار ساده که موسيقي و ترانه هاي متن فيلم سنتوري در اين اتاق ساخته و ضبط شده اند. در اتاق به غير از يک کامپيوتر با باندهايي بزرگ و يک کيبورد موسيقي که روي دسته هاي يک صندلي گذاشته شده ، وسيله ديگري براي انجام کارهاي موسيقي ديده نمي شود. بر روي ديوار هم يک تابلو با اسامي پنج تنآل عبا به همراه يک پوستر معمولي از تصوير خودش است. ظاهرا اين تنها عکسي است که از او چهره اي مشخص و واضح را نشان مي دهد. مي گويد: «اين عکس را دوستم با موبايلش گرفت. کيفيت خوبي ندارد، اما نمي دانم چي شد که يک هفته بعد پوسترش را ديدم که مي فروشند. اين را هم که مي بيني به ديوار زده ام. يکي از دوستانم برايم آورده وگرنه من که از عکس و عکاسي و تصوير خودم فراري ام» و مي خندد. محسن چاووشي در فيلم سنتوري چهار ترانه خوانده، اما تنها توانسته يک بار و با هزار زحمت و رفيق بازي فيلم را ببيند. آن هم در جشنواره، نه جاي ديگر: «نه آقاي مهرجويي و نه هيچ کس ديگري از من براي ديدن فيلم دعوت نکردند. براي ديدن فيلم خودم رفتم و توي صف ايستادم. يکي دو ساعتي در صف بودم، بالاخره هم بليت گيرم نيامد. به هر زحمتي بود با يکي از دوستانم هماهنگ کردم و رفتم داخل و فيلم را ديدم. خيلي فيلم خوبي بود. واقعا از بازي بهرام رادان لذت بردم. وقتي قسمت هاي موزيک و خواندن شروع مي شد، واقعا تعجب مي کردم. بهرام رادان به قدري خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ ها لب مي زد که فکر مي کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صداي خود بهرام است.» اگر تا مدتي قبل شايع بود که مي گفتند بازيگران فيلم هاي سينمايي ايران بايد از فيلتر محمدرضا شريفي نيا بگذرند و انتخاب شوند، اين بار انتخاب خوانندگان فيلم ها را هم مي توانيد به ادامه شايعات قبلي وصل کنيد. در انتخاب محسن چاوشي، ردپاي محمدرضا شريفي نيا ديده مي شود. در حين ساخت موسيقي و ترانه هاي فيلم اتفاقات جالبي براي محسن چاوشي افتاده است که هر کدام به گفته خودش، براي او خاطره شده اند و او هنگام تعريف کردنشان مدام لبخند مي زند و با خوشي از آنها ياد مي کند: « سال قبل بود که پيشنهاد ساخت ترانه هاي فيلم سنتوري به من داده شد. آن روزها من چندان وضع مالي خوبي نداشتم. آلبوم لنگه کفش هم لو رفته بود و شرايط روحي ام خيلي بد بود. برادرزاده آقاي شريفي نيا تماس گرفت و پيشنهاد همکاري از طرف آقاي مهرجويي و شريفي نيا را مطرح کرد. آدرس را گرفتم و به دفتر آقاي مهرجويي رفتم و با هم صحبت کرديم. آقاي مهرجويي گفت که تمامي کارهاي من را گوش کرده و مي خواهد در اين فيلم ساخت آهنگ را به من بسپارد. فکر مي کنم آقاي مهرجويي يک دروغ به من گفت و من هم يک دروغ به او. او گفت که همه آهنگ هاي من را شنيده و دوست دارد و من هم گفتم که همه فيلم هايش را ديده ام و دوست دارم. به هر حال فيلمنامه را گرفتم و بدون قرارداد، قرار شد ترانه ها را بسازم. فيلمنامه را به حسين صفا و امير ارجيني، دو ترانه سرايم نشان دادم و قرار شد که آنها ترانه ها را بسته به فضاي فيلم گويند. حتي در يکي از ترانه ها، اسم «رفيق من» بيشتر قافيه ها بر وزن و قافيه سنتور است. ترانه ها تاييد شد، شروع به ساخت ملودي ها کردم. همان طور که گفتم آن روزها وضع مالي ام اصلا خوب نبود و براي هماهنگي با آقاي مهرجويي مجبور بودم هر روز از خيابان خوش تا اقدسيه بروم و چون هر روز پول کرايه را نمي توانستم بدهم، مجبور شدم با يکي از دوستانم که چند سال بود با هم قهر بوديم آشتي کنم تا با ماشينش بتوانم به دفتر مهرجويي بروم...» به اين قسمت حرفش که مي رسد، با صداي بلند مي خندد و سرش را تکان مي دهد، انگار خجالتي که خاص خود اوست مي گويد حتي براي ساخت و ضبط ملودي هايش هيچ وسيله اي نداشته: «من يک کيبورد هم براي زدن آهنگ هاي اوليه و تنظيم ملودي هاي نداشتم و همه فکرم بحث مالي کار بود. وقتي ديدم اتفاقي نمي افتد و آبي از کسي گرم نمي شود، پيش يکي از دوستانم رفتم و کيبوردش را چند روزي قرض گرفتم و با هزار بدبختي کامپيوتر دوست ديگرم را امانت گرفتم. وقتي آهنگ ها را ساختم و با کامپيوتر ضبط کردم، تازه سختي کارم شروع شد. مانده بودم وکال و صدا را چطور ضبط کنم؟ مادرم گفت به پنجره پتو مي زند تا صدا داخل نيايد. پنچره ها را پتو زديم. مشکل ديگر پيدا کردن ميکروفن صدابرداري بود. همان روز رفتم کيبورد را پس دادم و به جايش ميکروفن دوستم را دوباره قرض کردم. براي آرام تر بودن محيط و ضبط صدا با کيفيت خوب مجبور بودم شب ها ضبط کنم. ساعت 2:30 شب که مي شد، شروع به ضبط کارها مي کردم. همه باندها را مي بستم که صدا به اسپيکر و بلندگوها نرود و صدايم در آهنگ پژواک نکند. مدام با هدفون کار را گوش مي کردم و مي خواندم.»
اما در موسيقي فيلم، اردوان کامکار هم سنتور زده است و قطعاتي که در فيلم مي بينيد و مي شنويد تنها تفاوتشان با نسخه هايي که محسن چاوشي در آلبوم هايش به بازار فرستاده داشتن صداي سنتور است: «اتفاقا درباره استفاده از صداي سنتور من خودم خيلي تمايل داشتم. به نظرم قطعاتي که سنتور دارند و سنتور بعدا به آنها اضافه شده، قشنگ تر از قطعات اوليه اند. من روز اول از حضور اردوان کامکار هيچ اطلاعي نداشتم و با وضعيتي که از موقعيت مالي ام در آن روزها گفتم، براي اضافه کردن ساز سنتور به موسيقي ها خيلي سختي کشيدم. چون مجبور شدم بروم قم پيش يکي از دوستانم به اسم مهدي حسيني که نوازنده و مدرس سازهاي سنتي است و از او بخواهم صداي سنتور را هم به قطعات اضافه کند. وقتي که قطعات کامل شد و آقاي مهرجويي کار را شنيد، آنها را پسنديد و خيلي خوشش آمد و حتي يکي از آهنگ ها را دو بار در فيلم به کار برد. وقتي گفت که سنتور را قرار است آقاي کامکار بزند، شوکه شدم. بيشتر ناراحتي ام براي وقت و هزينه اي بود که گذاشته بودم. تا لحظه آخر به من درباره حضور آقاي کامکار چيزي گفته نشده بود.»
محسن چاوشي علاقه اي به گفتن مبلغ دستمزدي که براي ساخت چهار تراک و قطعه فيلم سنتوري گرفته، ندارد. اما هنوز مردد است مبلغي که گرفته کل دستمزدش بوده يا نه: «اگر بخواهم حساب کنم پولي که به من داده شد، پول سه قطعه شعرم بود که به شاعرها دادم. من براي اين کارها خيلي سختي کشيدم و هنوز نمي دانم پولي که به من داده شد پول شعرها بود يا تمام کار.» فرصتي نشده تا او درباره تمام مسائل و مشکلات با کارگردان فيلم صحبت کند و از اين بابت ناراحت است: «من با مهرجويي صحبت نکرده ام، چون از وقتي که آهنگ ها را تحويل دادم، ديگر نديدمش و صحبتي با هم نکرديم. البته به اين برخوردها و به اين وضعيت عادت کرده ام.» ضبط را خاموش مي کند و حرف هايش را که بيشتر حالت درد دل دارد، شمرده تر و با خونسردي بيشتري ادامه مي دهد و در نهايت قول اين را مي گيرد که چيزي درباره شان ننويسم. در بين حرف هايش دوباره به بازي خوب بهرام رادان برمي گردد و ادامه مي دهد: «سيمرغ بلورين جشنواره واقعا حقش بود. وقتي فيلم را ديدم زنگ زدم و به خاطر بازي اش به او تبريک گفتم و تشکر کردم و او هم متقابلا چنين برخوردي کرد. رابطه ام با بهرام خوب است. در حين ساختن آهنگ ها، يکي دو جلسه او را در دفتر مهرجويي ديدم و روزي که در دفتر، کارها را اجرا کرد، ديدم که خيلي خوب لب مي زند. البته دوستانم مي گفتند که هميشه يک هدفون همراهش بوده که در وقت هاي بيکاري مدام آهنگ ها را گوش و تمرين مي کرد. به همين دليل هم است که واقعا عالي حس کارها را درآورده و آهنگ ها روي لب زدنش نشسته است، طوري که حتي خود من هم فکر کردم با صداي خودش مي خواند.» محسن چاوشي وقتي فيلم را در سينما ديده، سخت تحت تاثير بعضي قسمت هاي آن قرار گرفته است و حتي گريه هم کرده است: «در صحنه اي که بهرام رادان، تمام زندگي اش را از دست داد و اعتيادش به بيشترين حد رسيده، در بيابان چادري زده و آنجا زندگي مي کرد، در صحنه اي که داشت سوسيس سرخ مي کرد معتادها يکي يکي داخل چادر او مي آمدند و او سوسيس هاي خودش را با مهرباني به آنها مي داد تا بخورند، وقتي که همه غذايش را داد، خوردند، باز رفت و از نايلکس سوسيسي درآورد و شروع کرد به سرخ کردن و دادن به معتادهاي ديگر، در آن صحنه تحت تاثير بازي و نفس کارش قرار گرفتم. آهنگ رفيق من هم که روي آن صحنه ها در حال پخش بود، گريه ام را درآورد.» محسن چاوشي با اين که در تيتراژ پاياني هيچ اسمي از خودش نديده، عصباني و حتي شوکه هم نشده و با هيچ کس هم براي پيگيري و اعتراض تماس نگرفته است: «وقتي کارم را براي فيلم شروع کردم، پيش بيني تمام اين اتفاقات را کرده بودم و مي دانستم شايد کارم حذف شود، يا صدايم را از روي آهنگ ها بردارند و يا بعضي از قسمت هايش را اصلاح کنند. به همين دليل وقتي اسمم را در تيتراژ پاياني نديدم، اصلا تعجب نکردم. فقط دلگير شدم، از افرادي که وقتي کارشان به نتيجه مي رسد همه چيز را فراموش مي کنند. به هيچ کس هم زنگ نزدم. از اين رفتارها زياد ديده ام. ولي واقعا خوشحال شدم وقتي که اسم حسين صفا و امير ارجيني را به عنوان ترانه سرا ديدم. من هم اگر حقم باشد به حقم مي رسم. همه صداي من را مي شناسند و نيازي به قايم باشک بازي نيست».
شايد با پخش صدا و موسيقي محسن چاوشي در فيلم «سنتوري» او خود به خود مجوزدار شده باشد. به هر حال صداي او از رسانه اي همگاني که از فيلترهاي خاصي هم بايد مجوز پخش بگيرد، پخش شده است. اما او خودش اين موضوع را قبول ندارد و مي گويد: «قبل از فيلم سنتوري، صدا و آهنگ هاي من از تلويزيون هم پخش شده اند و تلويزيون بارها آهنگ امام رضا (ع ) و کربلاي من را پخش کرده. در مقايسه با همگاني بودن و نظارت، سينما قابل مقايسه با تلويزيون نيست. دوستانم گفته اند که چند بار آهنگ «بچه هاي اهواز» هم در ساعت هاي اوليه بامداد از تلويزيون پخش شده. من واقعا نمي دانم وقتي کارهايم از تلويزيون هم پخش مي شوند، چرا به من مي گويند غيرمجاز؟» وقتي اسم آهنگ بچه هاي اهواز را مي برد، دلش مي گيرد و از حال و هواي جنوب و جنگ صحبت مي کند، محسن چاوشي بچه خرمشهر است و خانواده شان، جزو آخرين خانواده هايي بوده اند که زمان جنگ شهر را ترک کرده اند و هر چه که داشته اند، گذاشته اند و بيرون آمده اند و زماني که برگشته اند با ويرانه هايي غيرقابل شناسايي مواجه شده اند: «همه جاي ايران زندگي کرده ايم، از کرمانشاه و مشهد و کرج تا تهران. ما آواره جنگ بوديم. همه چيزمان را در جنگ از دست داده بوديم. شايد تلخي بعضي از آهنگ هايم در ادامه همين حس باشد. خيلي کم دلم مي آيد که به خرمشهر بروم و آنجا را ببينم. خرمشهر و جنوب پر از خاطره هاي من است.» محسن چاوشي اين روزها چهار پيشنهاد خوانندگي و ساخت موسيقي فيلم از کارگردانان مطرح سينماي ايران دارد که مي خواهد فعلا اسمي از آنها نبرم. به نظر مي رسد او کم کم بعد از دوازده سال به قول خودش فلاکت و حق خوري ، به حقش در موسيقي رسيده است. او در بيست و هشت سالگي اش تصميم دارد هر طور شده اولين آلبومش را به طور رسمي به بازار بفرستد، به همين دليل تمامي فعاليت هايش را به خانه و اتاق کوچک و ساده اش منتقل کرده است تا ديگر نتيجه اعتماد به دوستانش، لو رفتن ملودي و آهنگ هايش نباشد. او تصميم گرفته که فعلا با هيچ مجله اي گفت وگو نکند و رابطه هايش را کمتر کند و تمامي تمرکزش را روي آلبوم جديدش بگذارد. ترانه هايي از فيلم سنتوري
«زخم» من با زخم زبون هات رفيقم مرهم بذار با حرفات، رو زخم عميقم با توام که داري به گريه م مي خندي کاش بياي و به من دل ببندي تنها بودن يه کابوس شومه عزيزم کار دل نباشي تمومه عزيزم «رفيق من» رفيق من، سنگ صبور غم هام به ديدنم بيا، که خيلي تنهام هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دل زده از ليلي ها خيلي دلم گرفته از خيلي ها نمونده از جووني هام نشوني پير شدم، پير تو اي جووني تنهايي بي سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست اگر چه هيچ کس نيومد به تنهائيت سري نزد اما تو کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش... اگر بياي همون جوري که بودي کم ميارن حسودا از حسودي صداي سازم همه جا پر شده هر کي شنيده از خودش بي خوده اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه سايه اي که خالي از عشق و اميد هميشه محتاجه به نور خورشيد + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:34 |
وخلقناالاحمدي نژادسهوا"وانا لخلقه من النادمين(همانا ما احمدي نژاد را اشتباهي آفريديم واز خلقت آن پشيمانيم) سوره توبه آيه1 + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:27 |
نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:26 |
جملات رمانتيك ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميكنه!! - خودم هم نمي دونم چيكار ميخوام بكنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميكنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاكيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد،به ابتذال مي كشد !!!؟ + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:26 |
روي ديوار مقابل پنجرهات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد، امروز كسي راديدم كه روي قلبم مينوشت: زبالههايتان را در اين محل نگذار + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:26 |
اي كاش گل بودي تا به تلافي تمام اون كم محلي هان پرپرت مي كردم + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:26 |
اگر من گل توام پس تو آبي مايه ي حيات مني پس نگذار بخشکم + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:25 |
به يه تركه ميگن: دو دو تا؟ ميگه: پس چند تا؟
+ نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:25 |
يه روز يه مرده تو خواب ميبينه كه زنش رو تو بازي كامپوتري كشته .صبح كه از خواب پا ميشه مي بينه زنش زنده هست.ميگه يادم رفت سيوش كنم + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:25 |
در پی اهانت فیلم 300 به ایرانیان، سال 1386 شمسی ، سال کورش کبیر نامگذاری شد
+ نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:24 |
مي دوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا كجاس؟ . . . . نميدوني؟ . . . . . . . . . . . . . . قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني + نوشته شده توسط MTS در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت
8:24 |
ترانه هايي از فيلم سنتوري «زخم» من با زخم زبون هات رفيقم مرهم بذار با حرفات، رو زخم عميقم با توام که داري به گريه م مي خندي کاش بياي و به من دل ببندي تنها بودن يه کابوس شومه عزيزم کار دل نباشي تمومه عزيزم «رفيق من» رفيق من، سنگ صبور غم هام به ديدنم بيا، که خيلي تنهام هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دل زده از ليلي ها خيلي دلم گرفته از خيلي ها نمونده از جووني هام نشوني پير شدم، پير تو اي جووني تنهايي بي سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست اگر چه هيچ کس نيومد به تنهائيت سري نزد اما تو کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش... اگر بياي همون جوري که بودي کم ميارن حسودا از حسودي صداي سازم همه جا پر شده هر کي شنيده از خودش بي خوده اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه سايه اي که خالي از عشق و اميد هميشه محتاجه به نور خورشيد + نوشته شده توسط MTS در پنجشنبه 17 اسفند1385 و ساعت
12:48 |
هزار بار اگر من طواف کعبه کنم
زسر برون نرود شوق کربلاي حسين کريمي دوستانش بي وفا ودشمنانش بي امان با کدامين سر کند مشکل دوتا دارد حسين شهريار عالم طبيب خانه شو درو نمي کنم اي بارگاه قدس تو دارالشفا حسين غمکش بازين چه شورش است که در خلق آدم است بازين چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است محتشم کاشاني اگر دين محمد جز به کشته شدن من پايدار نمي ماند پس اي شمشير ها مرا دريابيد امام حسين عليه السلام اربعن امام حسين عليه السلام بر عاشقان ان امام بزرگوار تسليت باد + نوشته شده توسط MTS در پنجشنبه 17 اسفند1385 و ساعت
12:47 |
+ نوشته شده توسط مجتبی در شنبه 12 اسفند1385 و ساعت
21:11 |
در کشور عشق هیچکس رهبر نیست
+ نوشته شده توسط MTS در شنبه 12 اسفند1385 و ساعت
20:53 |
|
|